جمعه، آذر ۰۲، ۱۳۸۶

این سنگ، از نگاه؛ آن سنگ از نگاه

این سنگ، از نگاه؛ آن سنگ از نگاه
وین ماجرا نگر
که سنگ را،
نازنینا،
هنگام انتظار مرحم
که درد را به کشتن نشان کنی،
می‌یابی آنچنان
با پُشته ـ کشته‌های بی دل و بی سر، زِ خویشتن!
این ماجرا نگر!
آنک ستاره‌هاست
می‌بارد از نگاهِ تو حالا که نیستی
من سنگ می‌شوم
با پُشته ـ کشته‌های بی دل و بی سر،
زِ خویشتن!
آینه در من شکسته می‌شود اینک، بدونِ تو.
من سنگ گشته‌ام انگار، ای نگار!
من سنگ گشته‌ام ای ماه، روی ماه!
همین امشب؛ 2 آذر 1386

یکشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۶

مستـور و من

مستـور و من

ایستاده ای به سایه ، گویی "سیاه-جامه"!

دختـر "پوشنده" کیست در سایۀ چکامه؟

-----

بانوی پنهان شده، در جام رؤیای خود،

نهان شده به مهر وُ جویای مهر وُ درخود ،

ای شُسته آن نگاهِ معصوم و پُر تمنّا

در چشمۀ رُخ خویش،

بیتاب، رنگِ سیماب، مستور، رنگِ انگور

در گوشۀ لب خویش،

-----

بیرون مشو، که دلم چو بید، لرزانی!

بیرون بیا، که دلم چو سیب، بستانی!

ما

ما

ما پا برهنگانِ دشتهای خیال،

صحاری مستِ تفتیده

در کوره های آرزو

و بیابانهای

بی انتهای جنون،

ما.

کجا سروده شوی؟

کجا سروده شوی؟

در آن غزل سروده شو،

ای قصیدۀ بلنــــد،

کز بیمِ یک مستیِ امانستیز

یا بیمِ بی شراب ماندنِ سبوی عُمر،

کاستی نیابد؛

قـدِّ بلنـدِ همّتت

قامتِ رعنای معنیت

اندامِ تماشاییِ مستیت

تنِ تابناکِ استعاره ات!

آری، تنها در آن غزل!

ای قصیدۀ رهیـــده!

ای قصیدۀ سپیــــد!

پنجشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۶

کوتاه 4

بوسه بارانِ آفتاب

بر تنِ مُشتاقِ سَحر،

بوسه بارانِ ابر

بر تنِ تشنۀ گُل،

بوسه بارانِ نسیم

بر تنِ خواهانِ دشت،

حکایتِ حقیقتِ ایثار و رهایی.

«آن کس رسید در خود، کز خود قدم برون زد» (حافظ)

کوتاه 3

خوابیده در بستر نقره گونِ صبح

تابیده بر نرگسِ سَحر

چون پیکر نیلوفری بر ساقه های سرو

بخواب

ای نازنین، بخواب!

کوتاه 2

رود

پیش از آن که بر بستر رودخانه بپیچد

بر تن خود می پیچد

و جاری شدن، پیچش رود است بر تن خویش و در دلِ کوه.

آنکه می خواهد دوستش بدارند،

چون کوه، تحمل سیلابها بایدش.

و آنکه می خواهد عاشق باشد،

چون رود، جاری شدنِ بی مهابا در دلِ کوه!

کوتاه 1

به خط سرخ نویس:

به یاد باده های ناپیموده

بر همه باده های پیموده سلام!

بر برگ برگِ غنچه های شکُفته نویس:

بر همه گلبرگهای ناشکُفته سلام!